نویسنده : میلاد
تاریخ انتشار:سه شنبه 8 آذر 1390
استفاده از رايانه شخصي در خود هيپنوتيزم
هيپنوتيزم وقتي روي ميدهد که ذهن در مرحله آلفا يا نيمه هشيار است و عملکردي همچون رايانه دارد
. ذهن نيمه هشيار همانند رايانه برنامهريزي ميشود، اطلاعاتي دريافت و پيوسته پردازش ميكند. هر چه از طريق پنج حس بدن و ادراک فراحسي دريافت ميکنيم، تا ابد در حافظه ذهن نيمه هشيار ثبت ميشود. از آن جا که ذهن هشيار و نيمه هشيار حدوداً روزي 16 ساعت کار ميکنند، دانشمندان چنين برآورد کردهاند که مغز انسان قادر است به طور ميانگين روزانه در معرض يک ميليون واحد اطلاعاتي مستقل قرار ميگيرد و آنها را در خود ثبت کند.
هر واحد اطلاعاتي در محلي به نام
«ردياد» در مغز ثبت ميگردد. يک ميليون را ابتدا در 365 روز سال و بعد در سن خود ضرب کنيد، آن گاه درمييابيد از چه تعداد ردياد استفاده ميکنيد. طبق برآورد دانشمندان ذهن انساني معمولي هفتاد تريليون ردياد دارد. از آن جا که يکتريليون يک هزار بيليون است و يک بيليون يک هزار ميليون است، متوجه ميشويد حتي فردي 70 ساله، صرفاً از بخشي از رديادهاي خود استفاده کرده است.
درباره هيپنوتيزم مطالب نادرست و سفسطهآميز و بيمورد، زياد گفته شده است که برخي از آنها را در اين جا نقل ميکنيم
:
استدلال سفسطهآميز جايگزيني نشانهها
. همانطور که قبلاً گفتيم وقتي پسروي ميکنيم تا به علت گرايشهاي منفي پي ببريم و نيز وقتي براي حذف مسئله از شگردهايي خاص استفاده ميکنيم، در واقع نشانه بروز بيماري برطرف ميشود و با چيزي جايگزين نميشود.
استدلال سفسطهآميز کنترل ذهن
. نميتوان هيچ کس را بر خلاف اراده خودش در حالت خلسه هيپنوتيزمي فرو برد. حتي متخصص کار کشته هيپنوتيزم نيز براي ايجاد حالت خلسه به همکاري بيمار نياز دارد. فقط خود بيمار ميتواند ذهن نيمه هشيار خود را کنترل کند. منظور از هر نوع هيپنوتيزم، خودهيپنوتيزم است که پديدهاي طبيعي محسوب ميشود.
استدلال سفسطهآميز افشاي رازها و ديگر اطلاعات در حالت خلسه
. اطلاعات موجود در ذهن نيمه هشيار بيمار مخفي ميماند مگر آنکه خود بيمار بخواهد آنها را بروز دهد. روانشناسان براي توضيح اين موضوع ميگويند نميتوان «خود» يا «من» را تفکيک کرد. به عنوان مثال وقتي فرآيند پسروي سني را انجام ميدهيد، و خود را در صحنهاي شرمآور يا تحقيرآميز ميبينيد، بايد در ذهن خود با اين صحنه زندگي کنيد تا سپري شود. مادامي که در حالت خلسه عميق هستيد نيازي نيست درباره آن بحث کنيد، مگر آن که خود تمايل به چنين کاري داشته باشيد.
ترس از هيپنوتيزم زدايي
. با توجه به اين که هيپنوتيزم فرآيندي طبيعي است که ذهن هر روز آن را تجربه ميکند، و با توجه به آنکه ما در زندگي روزمره پيوسته وارد حالت خلسه شده و يا از آن خارج ميشويم، بيمار ميتواند هر وقت بخواهد از حالت خلسه خارج شود. بيماران براي خروج از حالت خلسه نياز به کمک متخصص هيپنوتيزم ندارند. من، خود، براي بازگرداندن بيمار به مرحله بتا از 1 تا 5 ميشمارم ولي اين کار ضروري نيست. بيمار ميتواند به خودي خود عملکرد ذهن را در سطح بتا آغاز کند. ولي شمارش باعث تسهيل اين فرآيند ميشوند.
ترس از فراموش کردن تلقينها و پيشنهادهاي پس از فرآيند
. هميشه ميتوان تلقينها و پيشنهادها را بعد از اين فرايند به ياد آورد، مگر آنکه در سطح خلسه عميق فرو رفته باشيد. من معمولاً سعي ميکنم تلقينهاي فراهيپنوتيزمي به بيمار بدهم (منظور تلقينهايي است که پس از خاتمه حالت خلسه به قوت خود باقي ميمانند) تا بيماران هر آن چه يک يا چند بار تجربه کردهاند، هنگام بيدار شدن به ياد آورند. عبارت بيدار شدن براي توصيف اين وضع مناسب نيست، زيرا بيمار به خواب نميرود که بگوييم حالا بيدار شده است. اين کلمهها فقط براي تشريح اين وضع به کار برده ميشوند.
اگر با شخصي نگران کار کنم كه صحنههاي مشاهده شده در فرآيند هيپنوتيزم به او آسيب روحي وارد ميآورد، هرگز از او نميخواهم آن چه را که تجربه ميکند به خاطر بسپارد
. اگر متوجه شوم که بيمار از عهده اطلاعاتي که تجربه ميکند برنميآيد از او ميخواهم آن را فراموش کند (يعني همان فرآيند فراموشي هنگام هيپنوتيزم). به هر حال وقتي تلقينهاي پس از هيپنوتيزم به تدريج تأثير خود را از دست بدهند، بيمار اطلاعات و صحنه مورد نظر را (تقريباً بين 4 تا 10 روز) به خاطر خواهد آورد.
حتي اگر به بيماراني که در حالت خلسه عميق بودهاند پس از هيپنوتيزم تلقينهاي مناسبي شود، صحنه را به خاطر خواهند آورد
.
ترس از پسروي
. هيچ موردي را سراغ ندارم که کاربرد هيپنوتيزم باعث آسيب شخصي شده باشد. از سال 1974 هزاران مورد پسروي و ساير شگردهاي هيپنوتيزمي را انجام دادهام و ميتوانم نسبت به اکثر تأثيرهاي مثبت اين فرآيند گواهي دهم. در تمام مدتي که از هيپنوتيزم استفاده کردهام، هرگز نديدم و حتي نشنيدهام که بيماري دچار تأثير يا موقعيتي منفي شده باشد. طبق تجربههايي که دارم ميگويم بدترين چيزي که ممکن است اتفاق افتد اين است که اصلاً هيچ چيز روي ندهد، يعني اصلاً حالت خلسه ايجاد نشود.
خواب مصنوعي يعني ايجاد آرامش، کنار گذاشتن ذهن هشيار و فعال کردن ذهن نيمه هشيار طوري که تلقينپذير باشد و بيمار بتواند به آساني و کارآمد طبق تلقينها رفتار کند
.
خواب مصنوعي را ميتوان با فرمول زير توصيف کرد
:
جلب توجه
حالا ديگر متخصصان هيپنوتيزم افرادي شارلاتان و لوده به حساب نميآيند
+ باور + انتظار = هيپنوتيزم. اولين باري که شروع به هيپنوتيزم درماني کردم متوجه شدم بيماران پس از محک زدن روشهاي سنتي طبي و روان درماني و نااميد شدن از اين روشها به هيپنوتيزم درماني روي ميآوردند. ولي آنها امروزه قبل از محک زدن ساير روشها نزد من ميآيند. البته من ابتدا از بيماران درخواست ميکنم نزد پزشک بروند تا مشخص شود بيماري آنها منشأ فيزيولوژيك نداشته باشد. وقتي معلوم شود بيماري آنها فيزيکي نيست، من درمان خود را شروع ميکنم. تمامي متخصصين درمان از اين روش باليني استفاده ميکند.
هيپنوتيزم وقتي روي ميدهد که ذهن در مرحله آلفا يا نيمه هشيار است و عملکردي همچون رايانه دارد
. ذهن نيمه هشيار همانند رايانه برنامهريزي ميشود، اطلاعاتي دريافت و پيوسته پردازش ميكند. هر چه از طريق پنج حس بدن و ادراک فراحسي دريافت ميکنيم، تا ابد در حافظه ذهن نيمه هشيار ثبت ميشود. از آن جا که ذهن هشيار و نيمه هشيار حدوداً روزي 16 ساعت کار ميکنند، دانشمندان چنين برآورد کردهاند که مغز انسان قادر است به طور ميانگين روزانه در معرض يک ميليون واحد اطلاعاتي مستقل قرار ميگيرد و آنها را در خود ثبت کند.
هر واحد اطلاعاتي در محلي به نام
«ردياد» در مغز ثبت ميگردد. يک ميليون را ابتدا در 365 روز سال و بعد در سن خود ضرب کنيد، آن گاه درمييابيد از چه تعداد ردياد استفاده ميکنيد. طبق برآورد دانشمندان ذهن انساني معمولي هفتاد تريليون ردياد دارد. از آن جا که يکتريليون يک هزار بيليون است و يک بيليون يک هزار ميليون است، متوجه ميشويد حتي فردي 70 ساله، صرفاً از بخشي از رديادهاي خود استفاده کرده است.
درباره هيپنوتيزم مطالب نادرست و سفسطهآميز و بيمورد، زياد گفته شده است که برخي از آنها را در اين جا نقل ميکنيم
:
استدلال سفسطهآميز جايگزيني نشانهها
. همانطور که قبلاً گفتيم وقتي پسروي ميکنيم تا به علت گرايشهاي منفي پي ببريم و نيز وقتي براي حذف مسئله از شگردهايي خاص استفاده ميکنيم، در واقع نشانه بروز بيماري برطرف ميشود و با چيزي جايگزين نميشود.
استدلال سفسطهآميز کنترل ذهن
. نميتوان هيچ کس را بر خلاف اراده خودش در حالت خلسه هيپنوتيزمي فرو برد. حتي متخصص کار کشته هيپنوتيزم نيز براي ايجاد حالت خلسه به همکاري بيمار نياز دارد. فقط خود بيمار ميتواند ذهن نيمه هشيار خود را کنترل کند. منظور از هر نوع هيپنوتيزم، خودهيپنوتيزم است که پديدهاي طبيعي محسوب ميشود.
استدلال سفسطهآميز افشاي رازها و ديگر اطلاعات در حالت خلسه
. اطلاعات موجود در ذهن نيمه هشيار بيمار مخفي ميماند مگر آنکه خود بيمار بخواهد آنها را بروز دهد. روانشناسان براي توضيح اين موضوع ميگويند نميتوان «خود» يا «من» را تفکيک کرد. به عنوان مثال وقتي فرآيند پسروي سني را انجام ميدهيد، و خود را در صحنهاي شرمآور يا تحقيرآميز ميبينيد، بايد در ذهن خود با اين صحنه زندگي کنيد تا سپري شود. مادامي که در حالت خلسه عميق هستيد نيازي نيست درباره آن بحث کنيد، مگر آن که خود تمايل به چنين کاري داشته باشيد.
ترس از هيپنوتيزم زدايي
. با توجه به اين که هيپنوتيزم فرآيندي طبيعي است که ذهن هر روز آن را تجربه ميکند، و با توجه به آنکه ما در زندگي روزمره پيوسته وارد حالت خلسه شده و يا از آن خارج ميشويم، بيمار ميتواند هر وقت بخواهد از حالت خلسه خارج شود. بيماران براي خروج از حالت خلسه نياز به کمک متخصص هيپنوتيزم ندارند. من، خود، براي بازگرداندن بيمار به مرحله بتا از 1 تا 5 ميشمارم ولي اين کار ضروري نيست. بيمار ميتواند به خودي خود عملکرد ذهن را در سطح بتا آغاز کند. ولي شمارش باعث تسهيل اين فرآيند ميشوند.
ترس از فراموش کردن تلقينها و پيشنهادهاي پس از فرآيند
. هميشه ميتوان تلقينها و پيشنهادها را بعد از اين فرايند به ياد آورد، مگر آنکه در سطح خلسه عميق فرو رفته باشيد. من معمولاً سعي ميکنم تلقينهاي فراهيپنوتيزمي به بيمار بدهم (منظور تلقينهايي است که پس از خاتمه حالت خلسه به قوت خود باقي ميمانند) تا بيماران هر آن چه يک يا چند بار تجربه کردهاند، هنگام بيدار شدن به ياد آورند. عبارت بيدار شدن براي توصيف اين وضع مناسب نيست، زيرا بيمار به خواب نميرود که بگوييم حالا بيدار شده است. اين کلمهها فقط براي تشريح اين وضع به کار برده ميشوند.
اگر با شخصي نگران کار کنم كه صحنههاي مشاهده شده در فرآيند هيپنوتيزم به او آسيب روحي وارد ميآورد، هرگز از او نميخواهم آن چه را که تجربه ميکند به خاطر بسپارد
. اگر متوجه شوم که بيمار از عهده اطلاعاتي که تجربه ميکند برنميآيد از او ميخواهم آن را فراموش کند (يعني همان فرآيند فراموشي هنگام هيپنوتيزم). به هر حال وقتي تلقينهاي پس از هيپنوتيزم به تدريج تأثير خود را از دست بدهند، بيمار اطلاعات و صحنه مورد نظر را (تقريباً بين 4 تا 10 روز) به خاطر خواهد آورد.
حتي اگر به بيماراني که در حالت خلسه عميق بودهاند پس از هيپنوتيزم تلقينهاي مناسبي شود، صحنه را به خاطر خواهند آورد
.
ترس از پسروي
. هيچ موردي را سراغ ندارم که کاربرد هيپنوتيزم باعث آسيب شخصي شده باشد. از سال 1974 هزاران مورد پسروي و ساير شگردهاي هيپنوتيزمي را انجام دادهام و ميتوانم نسبت به اکثر تأثيرهاي مثبت اين فرآيند گواهي دهم. در تمام مدتي که از هيپنوتيزم استفاده کردهام، هرگز نديدم و حتي نشنيدهام که بيماري دچار تأثير يا موقعيتي منفي شده باشد. طبق تجربههايي که دارم ميگويم بدترين چيزي که ممکن است اتفاق افتد اين است که اصلاً هيچ چيز روي ندهد، يعني اصلاً حالت خلسه ايجاد نشود.
خواب مصنوعي يعني ايجاد آرامش، کنار گذاشتن ذهن هشيار و فعال کردن ذهن نيمه هشيار طوري که تلقينپذير باشد و بيمار بتواند به آساني و کارآمد طبق تلقينها رفتار کند
.
خواب مصنوعي را ميتوان با فرمول زير توصيف کرد
:
جلب توجه
حالا ديگر متخصصان هيپنوتيزم افرادي شارلاتان و لوده به حساب نميآيند
+ باور + انتظار = هيپنوتيزم. اولين باري که شروع به هيپنوتيزم درماني کردم متوجه شدم بيماران پس از محک زدن روشهاي سنتي طبي و روان درماني و نااميد شدن از اين روشها به هيپنوتيزم درماني روي ميآوردند. ولي آنها امروزه قبل از محک زدن ساير روشها نزد من ميآيند. البته من ابتدا از بيماران درخواست ميکنم نزد پزشک بروند تا مشخص شود بيماري آنها منشأ فيزيولوژيك نداشته باشد. وقتي معلوم شود بيماري آنها فيزيکي نيست، من درمان خود را شروع ميکنم. تمامي متخصصين درمان از اين روش باليني استفاده ميکند.






