نویسنده : میلاد
تاریخ انتشار:سه شنبه 8 آذر 1390
در وضعيت مديتيشن قرار بگيريد:
الف) احساس ميكنيد چرخه كارمايتان با چه كسي در گردش است؟
ب) آيا ميتوانيد از اين چرخه رهايي پيدا كنيد؟
ج) آيا براي خودتان چرخه رفتاري داريد كه با آن دست و پنجه نرمكنيد؟
د) آيا ميتوانيد از اين چرخه رهايي پيدا كنيد؟
به ويژه اين دورة رشدِ سريعتر در مسير تكامل، زمان مناسبي است براي آن كه در موقعيتهايي قرار گيريم تا بتوانيم نسبت به آنها ديدِ گستردهتري پيدا نموده يا داراي امكان فراگيري تجارب بيشتري گرديم. اين موضوع به متوقف گرديدن تكرار شخصيت كمك مينمايد. به عنوان مثال اگر شما شخص بسيار منطقي و انديشمندي باشيد ممكن است چندين زندگي متعدد زندگي كنيد تا به توازن برسيد. سپس ممكن است وارد زندگي شويد كه اين ويژگي از شما دريغ گردد. براي نمونه مردي كه ديوانة موسيقي بود، حتي قادر به ياد گيري سادهترين سازها هم نبود هيچ چيز در اين زمينه به او كمكي نميكرد. او زندگيهاي بسياري را صرف فراگيري موسيقي نموده بود كه در اين زندگي خاص از او گرفته شده بود. اكنون مجبور بود ايجاد هماهنگي در ديگر ابعاد زندگي، بويژه در روابط را فرا گيرد.
نمونهاي ديگر زماني است كه شخص در يك زندگي بسيارخودخواه و خودپسند و به طور كلي مخالف ديگر افراد بوده است. در زندگي بعدي شخص ممكن است از همان نژاد و گروهي باشد كه قبلاً از آن متنفر بوده. گاهي اوقات به جاي تلاش جهت پي بردن به نيروي نژاد يا گروه، شخص ممكن است همچنان در زندگي جديد خود نيز خودخواه و خودپسند باقي بماند و از ديگران متنفر باشد. در اين زمان شخص جهت فراگيري نياز به تجارب بيشتري دارد.
الف) احساس ميكنيد چرخه كارمايتان با چه كسي در گردش است؟
ب) آيا ميتوانيد از اين چرخه رهايي پيدا كنيد؟
ج) آيا براي خودتان چرخه رفتاري داريد كه با آن دست و پنجه نرمكنيد؟
د) آيا ميتوانيد از اين چرخه رهايي پيدا كنيد؟
به ويژه اين دورة رشدِ سريعتر در مسير تكامل، زمان مناسبي است براي آن كه در موقعيتهايي قرار گيريم تا بتوانيم نسبت به آنها ديدِ گستردهتري پيدا نموده يا داراي امكان فراگيري تجارب بيشتري گرديم. اين موضوع به متوقف گرديدن تكرار شخصيت كمك مينمايد. به عنوان مثال اگر شما شخص بسيار منطقي و انديشمندي باشيد ممكن است چندين زندگي متعدد زندگي كنيد تا به توازن برسيد. سپس ممكن است وارد زندگي شويد كه اين ويژگي از شما دريغ گردد. براي نمونه مردي كه ديوانة موسيقي بود، حتي قادر به ياد گيري سادهترين سازها هم نبود هيچ چيز در اين زمينه به او كمكي نميكرد. او زندگيهاي بسياري را صرف فراگيري موسيقي نموده بود كه در اين زندگي خاص از او گرفته شده بود. اكنون مجبور بود ايجاد هماهنگي در ديگر ابعاد زندگي، بويژه در روابط را فرا گيرد.
نمونهاي ديگر زماني است كه شخص در يك زندگي بسيارخودخواه و خودپسند و به طور كلي مخالف ديگر افراد بوده است. در زندگي بعدي شخص ممكن است از همان نژاد و گروهي باشد كه قبلاً از آن متنفر بوده. گاهي اوقات به جاي تلاش جهت پي بردن به نيروي نژاد يا گروه، شخص ممكن است همچنان در زندگي جديد خود نيز خودخواه و خودپسند باقي بماند و از ديگران متنفر باشد. در اين زمان شخص جهت فراگيري نياز به تجارب بيشتري دارد.






