نویسنده : میلاد
تاریخ انتشار:سه شنبه 8 آذر 1390
در پي هر فراز، فرودي هست.
هر چه بكاري، همان بدروي.
براي هر عمل، عكسالعملي هست.
هر جاي خالي بايد پر شود.
همه چيز در تغيير است.
ببخشيد، تا بگيريد.
هر نابرابري در جستجوي تعادل است.
كارما يك واژة سانسكريت به معني ”هر عملي را عكسالعملي است“، ميباشد. معني اين واژه آن است كه هر چه ببخشي همان را پس خواهي گرفت. چنين مفهومي انسانها را از انجام هر كاري بيمناك ميسازد، واكنش به خطاها ممكن است كار بسيار سنگيني باشد، ولي عمل نكردن هنگامي كه عمل براي رشد و زندگي لازم است، ممكن است مشكلات بزرگتري به بار آورد. عقل شهودي در دانستن اين كه چه موقع عمل يا عكسالعمل از سوي ما انجام گيرد، بسيار مفيد و راهگشا ميباشد. خود را از ترديد رها كنيد، با خود صادق باشيد و تنشهايي را كه كارما ايجاد ميكند، با پر كردن خود و با عشق از خود دور نماييد.
ما معمولاً كارماي ناخوشايند را با لفظ بد توصيف ميكنيم و كارماي خوشايند را خوب ميناميم. كارما اصولا نه خوب است نه بد. ممكن است دردناك باشد اما در همان حال رشد را سرعت ميبخشد. كارماي خوب براي توصيف وضعيت مطلوب امور به كار ميرود. اما مشكل در گرايش به كارماي خوب در اينجاست كه بايد اتفاق بدي برايتان روي دهد تا كارماي خوب بتواند شما را از آن شرايط بيرون آورد. كارما هميشه راحت و مشخص نيست. تلاش براي انجام كارهاي نيك به خاطر دريافت نيكي، گاهي ممكن است خلاف هدف حقيقي پيش رود. آنچه موقعيتهاي كارمايي انجام ميدهند آن است كه به شخص كمك مينمايند تا قوانين فراگير را بشناسد و نحوة كار كردن در چارچوب اين قوانين را ياد بگيرد.
ياد گرفتن قوانين عمومي كارما و كار كردن در چارچوب آنها به شما كمك ميكند تا ايجاد كارماي بيشتر را كاهش دهيد. وابستگيهاي نفساني يقيناً در وجود انسان ايجاد كارما ميكنند. ما بايد به غيروابستگيها روي آوريم كه به معني بيتوجهي نيست. بايد در حاليكه با خطرپذيري بيشتري به مسائل توجه داريم تمرين رهايي و آزادي كنيم. مفهوم عهد عتيق از كارما ”چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان“ مناسب است. چنانچه به بصيرت بيشتري رسيده باشيم با اين پيام بخشايندگي عهد عتيق بهتر آشنا مي شويم. اين امر مستلزم آزاد كردن انرژيهاي كارمايي است. فقط با درك آن چه انجام، احساس يا فكر ميكنيد، ميتوانيد انرژي كارمايي را آزاد كنيد. بهتر است از خداوند، حضرت عيسي يا هر وجود روحاني برتر بخواهيد تا اين آزادسازي انرژي را براي شما آسان كند.
بايد بعد از آزاد شدن انرژي كارمايي متعهد شويم كه مبادا تجربيات مشابهي را دوباره به وجود خود برگردانيم. اين امر در صورتي رخ مي دهد كه از تلاشهاي خود درس نگرفته باشيم. انرژي درسهاي آموخته نشده، در كمين فرصت، براي درس بعدي ميمانند. و تا آن زمان كار دشوارتر ميشود.
آنهايي كه كارما ايجاد ميكنند يعني هنوز بايد ياد بگيرند و تكامل يابند اين فرآيندمي تواند با آهنگي آهستهتر يا در يك مسير پايينتر صورت گيرد. آنهايي كه درس گرفته و از انرژيهاي خود به درستي استفاده ميكنند و گرفتار وابستگيها نميشوند، به فرازهاي بالاتر و در مسيري روحانيتر به سفر ادامه ميدهند. گروه دوم، از شناخت و كيفيتهاي الهي در تعاملهاي خود بهتر استفاده ميكنند. براي رسيدن به رشد و كمال همة بايد مسير يادگيري را طي كنيم، نگرشها و احساسات ما نسبت به اين تجربيات چگونگي حركت ما را در سفر تعيين خواهند كرد.
همة مشكلات، بيماريها يا بدشانسيها را نميتوان كارما دانست. ما در يك فرآيند تكاملي هستيم و هر از چندگاه انرژيهاي جديدي دريافت مينمائيم كه با آنها كار كرده، از آنها استفاده كنيم و درس بياموزيم. فرآيندي كه انرژيهاي ما را تقويت كرده و به ما ياد ميدهد از آنها استفاده كنيم. پس اين كارما نيست بلكه فرصتي براي رشد و تكامل است.
آگاهي براي تشخيص تفاوت بين كارما و فرصت ميتواند عمل يا عكسالعمل شما را در برابر محركها تغيير دهد. هنگامي كه با فرصت روبرو ميشويد. احساس ميكنيد كه جبراً بايد رشد كنيد، كندوكاو نماييد و چيزهاي جديد را تجربه كنيد، ممكن است احساس پيشگامي در استفاده از انرژيها يا حركت به فراسوي آن چه فكر ميكنيد، قادر به انجام آن هستيد، به شما دست دهد.
اما اگر يك موقعيت كارمايي باشد احساس سردرگمي و كشيده شدن به سوي عمل ميكنيد. چنان كه گويي بخشي از يك درام هستيد. ممكن است هر چه تلاش كنيد نفهميد وضعيت از چه قرار است.
در چنين شرايطي بهتر است از عقل سليم و تفكر شهودي خود بهره گيريد بعضي خود مستقياً شرايط را تجربه مي كنند. برخي ديگر از طريق كتاب يا رفتن نزد استاد در جستجوي چنين اطلاعاتي برميآيند. هر راهي كه مناسبتر است، را انتخاب كنيد. مهم اين است كه نهايت تلاش خود را به كار گيريد و آن چه ميآموزيد، به ياد بسپاريد.
زماني پيش ميآيد كه بايد راههاي كاملاً جديدي براي انجام امور ياد بگيريد. پس از خود بپرسيد: ”به چه نحو ديگري ميتوانم اين كار را انجام دهم؟“ ممكن است اين روش جديد، كاملاً خلاف خوي و عادات شما باشد. يك رهبر بايد ياد بگيرد كه به ديگران نيز اجازه دهد تا هدايت و رهبري كنند. يك پيرو ممكن است لازم باشد كه نقش رهبري به دست گيرد.
هر چه بكاري، همان بدروي.
براي هر عمل، عكسالعملي هست.
هر جاي خالي بايد پر شود.
همه چيز در تغيير است.
ببخشيد، تا بگيريد.
هر نابرابري در جستجوي تعادل است.
كارما يك واژة سانسكريت به معني ”هر عملي را عكسالعملي است“، ميباشد. معني اين واژه آن است كه هر چه ببخشي همان را پس خواهي گرفت. چنين مفهومي انسانها را از انجام هر كاري بيمناك ميسازد، واكنش به خطاها ممكن است كار بسيار سنگيني باشد، ولي عمل نكردن هنگامي كه عمل براي رشد و زندگي لازم است، ممكن است مشكلات بزرگتري به بار آورد. عقل شهودي در دانستن اين كه چه موقع عمل يا عكسالعمل از سوي ما انجام گيرد، بسيار مفيد و راهگشا ميباشد. خود را از ترديد رها كنيد، با خود صادق باشيد و تنشهايي را كه كارما ايجاد ميكند، با پر كردن خود و با عشق از خود دور نماييد.
ما معمولاً كارماي ناخوشايند را با لفظ بد توصيف ميكنيم و كارماي خوشايند را خوب ميناميم. كارما اصولا نه خوب است نه بد. ممكن است دردناك باشد اما در همان حال رشد را سرعت ميبخشد. كارماي خوب براي توصيف وضعيت مطلوب امور به كار ميرود. اما مشكل در گرايش به كارماي خوب در اينجاست كه بايد اتفاق بدي برايتان روي دهد تا كارماي خوب بتواند شما را از آن شرايط بيرون آورد. كارما هميشه راحت و مشخص نيست. تلاش براي انجام كارهاي نيك به خاطر دريافت نيكي، گاهي ممكن است خلاف هدف حقيقي پيش رود. آنچه موقعيتهاي كارمايي انجام ميدهند آن است كه به شخص كمك مينمايند تا قوانين فراگير را بشناسد و نحوة كار كردن در چارچوب اين قوانين را ياد بگيرد.
ياد گرفتن قوانين عمومي كارما و كار كردن در چارچوب آنها به شما كمك ميكند تا ايجاد كارماي بيشتر را كاهش دهيد. وابستگيهاي نفساني يقيناً در وجود انسان ايجاد كارما ميكنند. ما بايد به غيروابستگيها روي آوريم كه به معني بيتوجهي نيست. بايد در حاليكه با خطرپذيري بيشتري به مسائل توجه داريم تمرين رهايي و آزادي كنيم. مفهوم عهد عتيق از كارما ”چشم در برابر چشم، دندان در برابر دندان“ مناسب است. چنانچه به بصيرت بيشتري رسيده باشيم با اين پيام بخشايندگي عهد عتيق بهتر آشنا مي شويم. اين امر مستلزم آزاد كردن انرژيهاي كارمايي است. فقط با درك آن چه انجام، احساس يا فكر ميكنيد، ميتوانيد انرژي كارمايي را آزاد كنيد. بهتر است از خداوند، حضرت عيسي يا هر وجود روحاني برتر بخواهيد تا اين آزادسازي انرژي را براي شما آسان كند.
بايد بعد از آزاد شدن انرژي كارمايي متعهد شويم كه مبادا تجربيات مشابهي را دوباره به وجود خود برگردانيم. اين امر در صورتي رخ مي دهد كه از تلاشهاي خود درس نگرفته باشيم. انرژي درسهاي آموخته نشده، در كمين فرصت، براي درس بعدي ميمانند. و تا آن زمان كار دشوارتر ميشود.
آنهايي كه كارما ايجاد ميكنند يعني هنوز بايد ياد بگيرند و تكامل يابند اين فرآيندمي تواند با آهنگي آهستهتر يا در يك مسير پايينتر صورت گيرد. آنهايي كه درس گرفته و از انرژيهاي خود به درستي استفاده ميكنند و گرفتار وابستگيها نميشوند، به فرازهاي بالاتر و در مسيري روحانيتر به سفر ادامه ميدهند. گروه دوم، از شناخت و كيفيتهاي الهي در تعاملهاي خود بهتر استفاده ميكنند. براي رسيدن به رشد و كمال همة بايد مسير يادگيري را طي كنيم، نگرشها و احساسات ما نسبت به اين تجربيات چگونگي حركت ما را در سفر تعيين خواهند كرد.
همة مشكلات، بيماريها يا بدشانسيها را نميتوان كارما دانست. ما در يك فرآيند تكاملي هستيم و هر از چندگاه انرژيهاي جديدي دريافت مينمائيم كه با آنها كار كرده، از آنها استفاده كنيم و درس بياموزيم. فرآيندي كه انرژيهاي ما را تقويت كرده و به ما ياد ميدهد از آنها استفاده كنيم. پس اين كارما نيست بلكه فرصتي براي رشد و تكامل است.
آگاهي براي تشخيص تفاوت بين كارما و فرصت ميتواند عمل يا عكسالعمل شما را در برابر محركها تغيير دهد. هنگامي كه با فرصت روبرو ميشويد. احساس ميكنيد كه جبراً بايد رشد كنيد، كندوكاو نماييد و چيزهاي جديد را تجربه كنيد، ممكن است احساس پيشگامي در استفاده از انرژيها يا حركت به فراسوي آن چه فكر ميكنيد، قادر به انجام آن هستيد، به شما دست دهد.
اما اگر يك موقعيت كارمايي باشد احساس سردرگمي و كشيده شدن به سوي عمل ميكنيد. چنان كه گويي بخشي از يك درام هستيد. ممكن است هر چه تلاش كنيد نفهميد وضعيت از چه قرار است.
در چنين شرايطي بهتر است از عقل سليم و تفكر شهودي خود بهره گيريد بعضي خود مستقياً شرايط را تجربه مي كنند. برخي ديگر از طريق كتاب يا رفتن نزد استاد در جستجوي چنين اطلاعاتي برميآيند. هر راهي كه مناسبتر است، را انتخاب كنيد. مهم اين است كه نهايت تلاش خود را به كار گيريد و آن چه ميآموزيد، به ياد بسپاريد.
زماني پيش ميآيد كه بايد راههاي كاملاً جديدي براي انجام امور ياد بگيريد. پس از خود بپرسيد: ”به چه نحو ديگري ميتوانم اين كار را انجام دهم؟“ ممكن است اين روش جديد، كاملاً خلاف خوي و عادات شما باشد. يك رهبر بايد ياد بگيرد كه به ديگران نيز اجازه دهد تا هدايت و رهبري كنند. يك پيرو ممكن است لازم باشد كه نقش رهبري به دست گيرد.






