نویسنده : میلاد
تاریخ انتشار:سه شنبه 8 آذر 1390
عوامل ذهني و رواني كه سبب عدم تعادل در انرژي درماني ميشوند
همانطور كه پيش از اين گفته شد، درست مانند عوامل فيزيكي، عوامل ذهني نيز ميتوانند بر جريان انرژي اثر بگذارند و به چاكراها آسيب برسانند. اگر بخواهيم تمام عوامل منفي را در دو كلمه خلاصه كنيم، آن دو كلمه”تفكر منفي” خواهند بود. اكنون سئوال بعدي اين است: ”چرا تفكر منفي به وجود ميآيد؟” پاسخ فقط همين است: ” چون مسائل اطراف را چنانكه واقعاً هستند نميپذيريم و درك نميكنيم”. هرچه فاصله و شكاف ميان واقعيت مسائل و درك تصور شما از آنها بيشتر شود شما عصبي تر و پرخاشگرتر ميشويد.
به علت همين شكاف بزرگ است كه دائماً خود و جهان بيرونمان را سركوب و تكذيب ميكنيم و با آنها جنگ مينماييم. وجود اين حالت نميگذارد شخصيتي كامل و بي نقص داشته باشيم، بلكه شخصيتي تكه تكه داريم كه هر تكه راه خود را ميرود. نتيجه اين امر درگيري و تنش است كه نميگذارد انرژي آزادانه جريان پيدا كند. از ديدگاه فراروانشناسي، در چنين وضعيتي ناخودآگاهي ما نسبتاً گسترده و وسيع است و خود آگاهيمان چندان رشد نكرده است.
بنابراين نخستين اين است كه از تكذيب و انتقاد مسائل اطرافيان دست برداريم و شروع كنيم به اينكه چيزها را از ديدگاهي وسيعتر ببينيم. بايد شروع كنيم به پذيرفتن همه چيز و يكپارچه كردن آنها با آگاهيمان. اين يكپارچگي در نهايت ما را به نوعي كمال ميرساند. سركوب كردن و تكذيب نمودن سبب جدائي ميگردد و نتيجه آن تنهائي، ناراحتي و احساس بيماري خواهد بود. هر چيز كه سركوب شده و با شخصيت ما يكپارچه نگردد برايمان بيگانه ميشود و همواره منبع آزردگي و آشفتگي خواهد بود. اما هر چه تكامل پيدا كنيم، يك روند يكپارچه شدن در ميان تمام ابعاد بيگانه يا ناسازگار وجود ما اتفاق ميافتد و به رضايت و شادي بيشتر ميانجامد.
همانطور كه پيش از اين گفته شد، درست مانند عوامل فيزيكي، عوامل ذهني نيز ميتوانند بر جريان انرژي اثر بگذارند و به چاكراها آسيب برسانند. اگر بخواهيم تمام عوامل منفي را در دو كلمه خلاصه كنيم، آن دو كلمه”تفكر منفي” خواهند بود. اكنون سئوال بعدي اين است: ”چرا تفكر منفي به وجود ميآيد؟” پاسخ فقط همين است: ” چون مسائل اطراف را چنانكه واقعاً هستند نميپذيريم و درك نميكنيم”. هرچه فاصله و شكاف ميان واقعيت مسائل و درك تصور شما از آنها بيشتر شود شما عصبي تر و پرخاشگرتر ميشويد.
به علت همين شكاف بزرگ است كه دائماً خود و جهان بيرونمان را سركوب و تكذيب ميكنيم و با آنها جنگ مينماييم. وجود اين حالت نميگذارد شخصيتي كامل و بي نقص داشته باشيم، بلكه شخصيتي تكه تكه داريم كه هر تكه راه خود را ميرود. نتيجه اين امر درگيري و تنش است كه نميگذارد انرژي آزادانه جريان پيدا كند. از ديدگاه فراروانشناسي، در چنين وضعيتي ناخودآگاهي ما نسبتاً گسترده و وسيع است و خود آگاهيمان چندان رشد نكرده است.
بنابراين نخستين اين است كه از تكذيب و انتقاد مسائل اطرافيان دست برداريم و شروع كنيم به اينكه چيزها را از ديدگاهي وسيعتر ببينيم. بايد شروع كنيم به پذيرفتن همه چيز و يكپارچه كردن آنها با آگاهيمان. اين يكپارچگي در نهايت ما را به نوعي كمال ميرساند. سركوب كردن و تكذيب نمودن سبب جدائي ميگردد و نتيجه آن تنهائي، ناراحتي و احساس بيماري خواهد بود. هر چيز كه سركوب شده و با شخصيت ما يكپارچه نگردد برايمان بيگانه ميشود و همواره منبع آزردگي و آشفتگي خواهد بود. اما هر چه تكامل پيدا كنيم، يك روند يكپارچه شدن در ميان تمام ابعاد بيگانه يا ناسازگار وجود ما اتفاق ميافتد و به رضايت و شادي بيشتر ميانجامد.






